سه راه شهادت
شهادت نردبام آسمان بود!
شنبه پنجم شهریور 1390 :: نویسنده : رها عرفان

"بنام الله پاسدار خون شهیدان"

باز هم سلام؛ نمی دانم چگونه دلتنگی هایم را همانند یک موج وحشی به ساحل دل ارغوانیتان روان کنم! گاهی راه را گم می کنم! گاهی آنقدر دلتنگتان می شوم که ذهن بیچاره ام هم در خودش گم می شود؛ آخر شما آنقدر بزرگید ، رئوفید و مهربانید که من کم می آورم!

عکو جان سلام ؛ می دانی چقدر دلتنگت هستم؟! معلوم است که می دانی! امّا پس چرا پاسخی برای این همه دلتنگی من نمی گذارید؟

نمی دانم؛ نه می دانم! هنوز لایق دیدارتان نشده ام!هنوز در خویشتنِ خویش گرفتارم!

امّا کی می شود که برق نگاهتان آبشاری شود بر دل کوچک من؟

باز هم دلم هوای گریه دارد و باز هم اشک هایم جویی می شود به روی گونه های کودکانه ام برای دیدن آن چشم های با صلابتتان!

عمو جان؛ امسال ماه میهمانی خدا، هوا بسیار گرم بود؛ پدرم می گفت شما که هنوز به سن تکلیف هم نرسیده بودید هم در آن گرمای تابستان روزه می گرفتی و هم کار می کردید!!!!

ما که دیگر جای غر زدن برایمان نمی ماند! از شرم سرخ می شویم!

عمو جان: فقط دو بال می خواهم ، دو بال سبک و بی درنگ برای پرواز ، اما نمی دانم آن بال ها را کجا جا گذاشته ام! آن بال های کوچک نارنجی ـ که وقتی که پیش خدا بودیم ـ پشت ابر ها در آن کوچه پس کوچه های نور با دیگر بچه ها بازی می کردیم!

نکن بال هایم را آنجا ـ پشت آن دیوار بلند ـ جا گذاشته باشم !

آن وقت چه کنم؟ آن وقت چگونه ـ بدون آن بال های نارنجیِ کوچکم ـ پیش شما بیایم ؟ آن وقت ....

عمو جان؛ دستم را بگیر ، بلندم کن تا شاید دستم به آن طرف دیوار برسد و بال هایم را بردارم! آن وقت است که می آیم و باز هم پشت ابر ها سَرَک می کشم و در کوچه پس کوچه های نور شیطنت می کنم و آن وقت است که دیگر دلتنگ نمی شوم!

چون همیشه در کنار شما خواهم بود!

عمو جان؛ این دلتنگی های من که پایانی ندارد، تو دستم را بگیـــــــــر!!!....................




پ.ن : باز هم من دلتنگ شدم و به جان این دفتر افتادم و با قلم خونینم به دل آتشینش می زنم! بوی شهدا را احساس نمی کنید؟ بوی ظهور را؟ بوی مهدی (عج) را ؟.......................... کمی از دلتنگی هایمان برایشان بنویسیم! منتظر شنیدن دلتنگی هایتان هستم!

د.ن : آگر مایل نیستید نوشته هایتان را فقط خودم می خوانم و تایید نمی کنم! در نوشتن دلتنگی ها عجله کنید!!

                                                                                                                "رها عرفان"





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

غروب ، سکوت ، درخت ...
خورشید
آرام آرام
پشت ابر ها پایین می رود و
سفیدی ابر ها را به زرد و نارنجی
ملایم تبدیل می کند.

حالا می شود درست
به تنه درخت کجی
تکیه داد
و ساعت ها
به آسمان خیره شد
و
وشاید کمی اندیشید
و
اندیشید ....................................
مدیر وبلاگ : رها عرفان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :