سه راه شهادت
شهادت نردبام آسمان بود!
سه شنبه نهم مهر 1392 :: نویسنده : رها عرفان

آنها چفیه دارند...

من چادر دارم...

آنان چفیه را خیس می کردند تا نَفَس هایشان آلوده ی شیمیایی نشود...

من چادر می پوشم تا از نفَس های آلوده دور بمانم...

آنان چفیه را سجاده می کردند و به خدا می رسیدند ...

من با چادرم نماز می خوانم تا به خدا برسم...

آنان با چفیه زخم هایشان را می بستند ...

من وقتی چادر ی می بینم یاد زخم پهلوی مادرم می افتم...

آنان سرخی خونشان را به سیاهی چادرم امانت داده اند...

من چادرسیاهم را محکم می پوشم تا امانتدار خوبی برای آنان باشم...

اگر به حجاب معتقد شدی، در دینداری خود ثابت قدم و استوار باش و از تمسخر مخالفان نترس.

و در برابرشان بگو :

"اِن تَسخَروُا مِنّا فَاِناّ نَسخَرُ مِنکُم کَما تَسخَروُن" «امروز شما ما را مسخره میکنید و به زودی ما نیز شما را همینطور مسخره میکنیم .





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

غروب ، سکوت ، درخت ...
خورشید
آرام آرام
پشت ابر ها پایین می رود و
سفیدی ابر ها را به زرد و نارنجی
ملایم تبدیل می کند.

حالا می شود درست
به تنه درخت کجی
تکیه داد
و ساعت ها
به آسمان خیره شد
و
وشاید کمی اندیشید
و
اندیشید ....................................
مدیر وبلاگ : رها عرفان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :